شمس الدين محمد كوسج
198
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
همه بسته گشتند بر دست من * به ماهى گراينده شد شست « 1 » من ببندم تو را همچو ايشان دو دست * ازين پس نباشى بر شاه مست همان نامور پور دستان سام * به خاك اندر آرم ز گردونش نام به دستان [ و ] برزوى سهراب را * كنم شادمان شاه سقلاب را فرستم به پشت هيونان مست * بر آيين گردان خسروپرست همان بد كه كرد او به تورانيان * بتر زان كنم من به ايرانيان چنين است آيين چرخ بلند * گهى ناز و نوش و گهى درد و بند چو روزى كسى را رسد از تو بد * بپيچى به فرجام از آن كار بد نبودهست گردون به كام كسى * ز كردار او آزمودم بسى پس هر نشينى فرازى بود * پس هر اميدى نيازى بود به دو گفت بيژن كه اى سرفراز * به كينه به چاره ندارند « 2 » ساز چه گويند « 3 » آزادگان اين سخن * كه افكند جادوى بد ساز بن تو را زشت نامى بود در جهان * ميان كهان و ميان مهان شبيخون نه آيين مردان بود * بد و نيك از چرخ گردان بود اگر مرده بستن تو را نام داد * مرا چرخ گردان همه كام داد كه بسيار زنده چو تو بستهام * جگرشان به پيكار و « 4 » كين خستهام چه مست و چه مرده به آوردگاه * همان است نزديك شاه و سپاه به ديّان « 5 » كه آگه نبد گيو ازين * نه گودرز و نه نامداران كين و گرنه چو تو چارهگر صدهزار * نبودى « 6 » همى تاب آن يك سوار چو كردار گردان برين گونه بود * ازين بيهده گفتن اكنون چه سود « 7 » چنانت فرستم به افراسياب * كه بر تو بگريند ماهى در « 8 » آب
--> ( 1 ) . ك : شصت ؛ ن : بيت را ندارد . ( 2 ) . ن ، س : نسازند . ( 3 ) . ك : گويند از . ( 4 ) . س : « و » ؛ ن : پيكان . ( 5 ) . ن ، س : يزدان . ( 6 ) . س : نيارند ؛ متن : ك ، پ ؛ ن : بيت را ندارد . ( 7 ) . ن : بيت را ندارد . ( 8 ) . ن : و .